در افق انتظار آسمان خمیازه ای لطیف می کشد خورشید از خزان خویش بر می خیزد
چراغ خیال خام من در نمناکی شبنمی سحرگاهی غرق می شود
حیرت چشمان خمارم کامیابی جهان را می نگرد : نسیمی آرام و
غوطه وری خیال انگیز برگهای تکیده خزانی زرد و سرخ در دامان سبز صبح
پویش موری خرد در دل سیاه سنگی سرد ترنم آبشاری بلند با صخره ای سخت
رقص کف آلوده موج و ساحلی خفته در شن عشق بازی دو ماهی در آبی آسمانی
دستان من آویخته تمنایند تشنه معنایند مرده آب حیاتند چرا که من امروز متولد شدم.
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:15  توسط زهیر صیامیان
|
